ميرزا خانلرخان
67
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
تعزيهدارى در ايوان مبارك ناصرى فراهم مىآوردند . ازجمله روزى مشغول برپا كردن چادرپوش بودند . اين خانهزاد نيز براى كسب سعادت در آن خدمت با آنها حاضر شده ، مواظب خدمت بود . سعيد نام خواهرزادهء ميرزا حسن كليددار كه جوانى خالى از شرارت نيست ، از روى تحكم و استكبار آغاز مخالفت كرد كه ميخهاى چادرپوش ، اطراف بامهاى صحن مقدس و رواق مبارك را خرابى مىرساند . كسان جناب شيخ نيز از در خشونت سخن گفتند ، جمعى اجامر « 1 » از تبعهء عثمانى جمع شدند . كار به مشاجره كشيد بلكه به زدوخورد رسيد . جناب شيخ را اطلاع دادند . جناب شيخ امر به مراجعت كسان خود كرده به ميرزا حسن كليددار پيغام كردند كه اين عمارات مقدسه ، همه به امر اقدس همايون شاهنشاه اسلامپناه روحنا فداه برآمده ، مأمورين و منتسبين دولت عليه اولى و احق به حفظ و حراست آنها هستند . اين اجامره و اوباش را چه رسيده است كه مرتكب اين جسارت مىشوند ، وانگهى خدام اين آستان مبارك از رئيس و مرئوس از دولت ابدآيت جيره و جامه دارند . اين ناسپاسى چه مناسبت دارد . ميرزا حسن بعد از اطلاع به آن مقدمه و استحضار از پيغام جناب شيخ ، مضطرب شده ، سعيد خواهرزاده و ساير آدمهاى خود را برداشته و با چوب و فلكه بخانهء جناب شيخ آمد كه به امر شيخ آنها كه مرتكب جسارتى شدهاند ، در خدمت شيخ تنبيه شوند و خود كمال خضوع و خشوع و عذرخواهى به عمل آورد . جناب شيخ از زلالت « 2 » آنها عفو فرمود . بعد از آن ميرزا حسن خود مواظب انجام خدمات تعزيه شد . چادرپوش را در جلو ايوان مبارك برپا كردند و سقاخانهء مقابل ايوان مبارك ، در نهايت صفا و بها بسته ، در ايام عاشورا كه كربلاى معلى قيامت كبرى است ، از صبح تا شام و از شام تا بام ، در اين تكيهء دولتى بقدرى جمعيت تعزيهدار و دستهاى سينه زن متراكم بود كه احدى را مجال حركت ارادى نبود .
--> ( 1 ) - اوباش ، آشوبطلب ( 2 ) - لغزشها